X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 25 آبان‌ماه سال 1388
روح صورتی
نوشته شده توسط خانم صورتی در ساعت 08:12 ب.ظ

نمی دانم چرا همه ی نوشته هایم در این وبلاگ به نوعی پراکندگی و سردرگمی دچارند. 

 

انگار اینجا را کرده باشم سطل آشغال ذهنم! 

 

مدتی نوشتن را تعطیل کرده بودم. می دانم اینجا کسی را نمی شناسم و کسی نبودنم را حس نکرد ولی رفقای آن وبلاگ دیگر کلی « زنجه موره » نموده و ما را راضی به بازگشت نمودند! 

 

روزهایم را به تنهایی٬ سکوت و تاریکی می گذرانم؛ هر چند که آفتاب هنوز گاهی از پنجره لبخند می زند. 

 

کارهایی می کنم که همیشه فکر می کردم از من بعیدند. یعنی طبیعت خودخواه٬ خودپسند و خود محورم با این قبیل کارها سازگاری چندانی ندارد. 

  

همیشه دلم خواسته دیده نشوم. چند روزیست دیده نمی شوم و این دیده نشدن درد دارد؛ دردی پیچنده و خزنده٬ دردی در اعماق روح. انگار می خواهد فریاد بزند که آهای من اینجایم! من هنوز هستم و سال هاست که بوده ام. روحم را می گویم؛ طفل معصوم! 

 

فعلا همین.